درباره فیلم سینمایی "پل چوبی"

کاش بلد بودید فیلم بسازید!

چند سالی است که مخاطبان سینمای ایران،شاهد تولید و اکران فیلم های خیانت محور هستند.آثاری که با استفاده از ابزار تصویر و جذابیت های سینمایی،سعی در عادی سازی پدیده خیانت در افواه خانواده های ایرانی دارند.

"پل چوبی" ساخته مهدی کرم پور،ضمن داشتن پی رنگی سیاسی ،داستانی عاشقانه را روایت می کند که بیش از هرچیز در ستایش و تطهیر "خیانت" است.

زندگی زوجی که 10 سال از باهم بودنشان می گذرد با بازگشت استاد قدیمی شان و همچنین زنی که عشق قدیمی "امیر" ؛شخصیت اصلی داستان بوده است،دچار تحول می شود. امیر و همسرش یکدیگر را سخت دوست دارند و زندگی خوشی را در کنار هم می گذرانند اما هردویشان با آمدن خاطره و عشق قدیمی شان به ناگاه نسبت به همسر خود دل سرد می شوند و بر تعهد خود پا می گذارند.جالب است که این عهد شکنی هم بسیار سهل و سریع اتفاق می افتد.فیلم از تناقضات و ضعف شدید فیلم نامه رنج می برد.همان مردی که از هم کلام شدن و همراهی همسرش با استاد قدیمی او بی نهایت عصبی و غیرتی می شود، با بازگشت دختری که زمانی عاشقش بوده،دلهره و دغدغه حضور همسرش در خارج از کشور را فراموش می کند و در غیاب او به گشت و گذار با معشوقه اش می پردازد. "امیر" پیِ "نازلی" عشق دوران دانشجویی اش می رود،همسر امیر هم به تبعِ شوهرش خانه را ترک می کند و می رود تا به استاد قدیمی اش بپیوندد.

خواهر جوان  و دانشجوی امیر،با پسری بیگانه ارتباط دارد و بی اعتنا به قیود و مناسبات دینی و اجتماعی،به طور علنی همه جا با دوست پسرش رفت و آمد می کند. "امیر" که برادر بزرگتر اوست نه تنها به این رفتار هنجارشکن دختر اعتراضی ندارد بلکه تا پایان داستان از آن ها حمایت می کند.فیلم در راستای ترویج روابط خارج از قاعده،به سیاق همه فیلم های روشنفکری،پدر مذهبی امیر را به سبب اینکه نسبت به رفتار مخاطره آمیز دخترش و ارتباط او با پسری غریبه واکنش نشان می دهد،محکوم می کند و مورد هجمه قرار می دهد.غیرت پدر نسبت به دخترش باعث می شود تا او از نگاه کارگردان، خشن و متعصب و مایه بدبختی فرزندانش معرفی شود.

"پل چوبی" رنگ و وجهی سیاسی نیز دارد.داستان فیلم در سال 88 می گذرد و به اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم گره می خورد.دیالوگ ها مملو است از متلک ها و فحش های سیاسی به نظام.نظامی که رای مردمش را می دزدد.جوانان معترض را بدون حساب و کتاب دستگیر و برای مدت ها زندانی می کند.مامورین و کارگزاران این نظامِ خائنِ به رای مردم، افرادی بی اخلاق،خشن،زبان نفهم و عقده ای هستند که هروقت بخواهند می توانند بی دلیل با مردم برخورد کنند.در کشوری که این حکومت آن را ساخته،همه ناراضی اند.شخصیت های اصلی داستان زخم خورده وقایع 18 تیر 78 هستند و در جریان آن اتفاقات به خاطر تلاش برای رسیدن به رویاهایشان!! از دانشگاه اخراج شده اند و حالا دیگر نمی توانند این حکومت را تحمل کنند.همه می خواهند بروند.موضعی که به صراحت در دیالوگ های فیلم بارها تکرار می شود.آن جا که استاد قدیمی می گوید: " زندگی؛اینجا(ایران) نیست.زندگی آن طرف است.اینجا جای رویا نیست."

اما واقعیت آن است که "پل چوبی" فیلم موفقی نیست.چون نتوانسته از پسِ بیان موثر حرف هایش بر بیاید.به دلیل ضعف کارگردانی و فیلم نامه،نه داستان عاشقانه فیلم به دل می نشیند و باورپذیر در آمده و نه حرف های سیاسی "کرم پور" در جای خود نشسته است.فیلم حتی بازی های خوبی هم ندارد.به جرئت می توان گفت سطح و جنس بازی ها، نازل و در جاهایی حتی مضحک است.

کاش "کرم پور"، به عنوان کارگردانی که خود را روشنفکر می داند ،می توانست حرف ها و ایده هایش را به خوبی بیان کند.کاش فارغ از محتوا و موضع فیلم،اثر او واجد استاندارد های فرمی و سینمایی بود.کاش آقایان روشنفکر،غیر از شعار دادن و بیانیه دادن،لا اقل بلد بودند فیلم بسازند...

می خواهم سخنگوی وزارت خارجه شوم!

گمان می کنم سال سوم دبیرستان بودم.مدرسه ما هم مثل همه مدارس که به تَب عجیب و غریب و احمقانه کنکور دامن می زنند،در تمام ایام سال تحصیلی،بچه ها را برای زمین زدن غول کنکور تهییج می کرد.

یک روز همه ما را در نمازخانه مدرسه جمع کردند تا از راه های موفقیت در کنکور برایمان بگویند.آقای سخنران که دقیقا نماد جماعت برآمده و محصول تهور ملی ما برای کنکور بود،با ادبیات و حرف هایش سعی داشت به هر نحوی که شده عشق به دانشگاه را در دل دخترکان دبیرستانی شعله ور تر کند.از روش های تند خوانی و مطالعه می گفت.از چگونگی برنامه ریزی بهتر.برای تغذیه ی در خدمت کنکور نسخه می پیچید و از امید و اعتماد به نفس حرف می زد.وسط سخنرانی اش که دخترها حسابی به وجد آمده بودند ناگهان خواست تا هرکدام از بچه ها  که می تواند، پشت میکروفون بیاید و بگوید می خواهد در آینده به کجا برسد؟ آقای سخنران درخواستش را چند باری مطرح کرد اما فقط سه نفر حاضر شدند تا میکروفون را در دست بگیرند. یکی از آن سه دانش آموز "من" بودم!دو نفر دیگر،آمدند و از برنامه هایشان گفتند.هردو عشق پزشکی و مهندسی بودند.حرف های من ولی با آن دو نفر فرق داشت.بلند گفتم: " می خواهم علوم سیاسی قبول شوم!! " همه از جمله آقای سخنران تعجب کردند. بین این همه مفتون پزشکی و مهندسی،دخترکی پیِ علوم انسانی و آن هم علوم سیاسی بود.حیرت حضار به همین جا ختم نشد.چرا که من در جواب سوال آقای سخنران که خب!بعدش می خواهی چه کاره شوی؟ گفتم: " می خواهم سخنگوی وزارت خارجه شوم!! " حرف هایم عجیب بود.آن قدر عجیب و متفاوت که تا مدت ها در ذهن همه بماند.آن قدر متفاوت که تا چند سال بعدش هم،بارها شده بود که هرگاه به طور اتفاقی یکی از بچه های مدرسه یا معلمینم را در خیابان یا مترو و ... می دیدم،اولین سوالشان بعد از سلام و علیک این بود که راستی افراخته! آخرش علوم سیاسی قبول شدی؟


مرضیه افخم سخنگوی جدید وزارت امور خارجه در جمع خبرنگاران پس از پایان مراسم معارفه

من علوم سیاسی قبول شدم.از انتخابم هم راضی هستم.هرچند وضعیت این رشته در دانشگاه های کشور مثل باقی رشته های علوم انسانی به هیچ وجه مطلوب نیست.بعدها چند باری به خاطره آن روزِ نمازخانه فکر کردم.راستش حرف آن روزم بیشتر متاثر از پیگیری های جلسات هفتگی سخنگوی وزارت خارجه بود.در آن سن و سال، همیشه اخبار آن جلسات را داشتم.آن زمان حمیدرضا آصفی، سخنگو بود.جلساتش در آن اتاق کوچک با آن میز باریک و درازی که خبرنگاران همیشه از تنگی جا شکایت می کردند،برایم جذاب بود.بالاخره بچه تر از الان بودم و تاثیر پذیر تر و جوگیر تر...

6 سال پیش وقتی دختری دبیرستانی از سخنگویی وزارت خارجه حرف می زد،شاید کسی به مخیله اش هم عبور نمی کرد که روزگاری یک زن در این پست قرار گیرد.حالا در دولت راستگویان  و درستکاران!! زنی سخنگوی وزارت خارجه می شود،به زنی دیگر پیشنهاد نمایندگی ایران در سازمان ملل داده می شود،زنی دیگر هم سفیر می شود.

از وقتی خبر مسئولیت خانم افخم در سِمت سخنگویی را شنیدم،دوباره یاد آن روزِ نمازخانه افتادم.این پست را هم صرفا برای بیان خاطره ای از حال و احوال 17 سالگی ام نوشتم.وگرنه اصلا نمی خواهم وارد این مباحث شوم  که انگیزه چنین انتساباتی در دولت تدبیر و امید!! چیست؟ یا الگوی زنِ تراز انقلاب اسلامی ، سفارت و سخنگویی هست یا خیر؟ یا مثلا در مقام مقایسه، به این سوال نمی پردازم که پست "سخنگویی" مناسبت بیشتری با یک خانم دارد یا "وزارت"؟بنابراین لطفا دوستان حزب اللهی نیایند اینجا به میتینگ رفتن که تو اصلا می فهمی مدرنیته و اقتضائاتش چیست ؟ یا اینکه میدانستیم  تو از اول فمنیست بوده ای!

این پست را گذاشتم تا بگویم دنیا خیلی کوچک است.این پست را گذاشتم که بگویم من آدم خاطره بازی هستم...