از برادران و خواهران روشنفکرمان یاد بگیریم!

یکی از خُلق های خوبی که همواره برادران و خواهران روشنفکر ما دارند، سنّت "خود تحویل گیری" در میان آن هاست.ایشان طبق یک مشیِ تاریخی عادت دارند که آدم های جریان خودشان را تحویل بگیرند و قَدر بدانند.این خُلق حَسَن البته در مورد مهره هایشان در همه حوزه های سیاسی،فرهنگی،علمی،هنری و ... جاری است.یعنی اگر بعد از انتخابات چندین مراسم تجلیل از عارف برگزار می کنند و او را به پاسِ کنار کشیدنش از عرصه انتخابات ارج می نهند،به همان میزان هوای نفراتشان را در فضای دانشگاهی هم دارند.همین حمایت ها باعث می شود که به عنوان مثال امروز فردی مانند غلامرضا جواد کاشی در چنین جایگاهی ایستاده است.سال ها برای چون اویی هزینه داده اند.داشتم مجله "تجربه" که مطبوعه ای در فضای هنر و ادبیات و متعلق به جریان مقابل مان است را ورق می زدم که از سرتاسر صفحات این نشریه بیش از هرچیز همین سنّت و اخلاق برایم جلوه کرد.به شدت نفرات خودشان را در حوزه هنر و ادبیات تحویل گرفته و برایشان رپورتاژ رفته بودند.معتقدم آدم های موثر در هر حوزه ای با همین حمایت ها و توجه ها و تحویل گرفتن ها ساخته می شوند.جریان روشنفکری پله پله آدم هایش را می سازد و البته حفظ می کند.

اما متاسفانه ما حزب اللهی ها از این اخلاق بی بهره ایم.واقعیت این است که احوالمان سمت و سوی کمتری با تقدیر و تحویل گرفتن،دارد.

وقتی خبر مراسم تجلیل از دکتر حداد عادل را شنیدم اولین موضوعی که به ذهنم آمد این بود که این برنامه می تواند گامی باشد در جهت تمرین کسبِ همین اخلاق نداشته و حفظ سرمایه هایمان در جبهه خودی.

شخصا به دکتر حداد ارادت دارم.زحمات او در سه دهه گذشته و عملکرد شجاعانه و مومنانه اش در فتنه 88،ایشان را برایم قابل احترام ساخته بود.مواضع انقلابی و محکم دکتر در انتخابات اخیر هم بیشتر در نزد همه ما عزیزشان کرد.خاطرم هست که در خلال مناظرات تلویزیونی بارها از حرف های صریح و دندان شکن شان به وجد می آمدم و درود نثارشان می کردم.بله! حداد باید بر صدر بنشیند و قَدر ببیند اما کاش در هیاهوی همه این بَه بَه گفتن ها جایی برای طرح این سوال برای جوانان می بود که آقای دکتر!شما که الحمدلله کارتان به تمامه درست است،چرا با آن دو بزرگوار ائتلاف کردید؟ اصلا مبنای ائتلافتان چه بود؟

کاش می شد از بانیان دلسوز این مراسم پرسید که اگر دغدغه تان تقدیر از "مواضع انقلابی" است،پس چرا از دکتر سعید جلیلی تجلیل نکردید؟مگر ایشان در انتخابات کمتر از آقای حداد عادل انقلابی ظاهر شدند؟ و یا اینکه به نظر شما فردی که بر مبنای قاعده ائتلاف موظف به کنار کشیدن است بیشتر لایق تجلیل است یا کسی که ماند و فحش خورد؟

معتقدم این سوالات باید لا اقل از موضع دانشجویی،حتی شده در یک وبلاگ مهجور مطرح شود تا برخی از حرف ها گُم نشود و الّا نمی خواهم بیش از این در مورد نیّات و بازی های سیاسی دخیل در مراسم تجلیل از دکتر حداد عادل بنویسم چرا که قبل تر از این حرف ها، خودِ نفسِ این حرکت برایم مغتنم است.به هرحال ما باید از برادران و خواهران روشنفکرمان یاد بگیریم...


 

پ ن 1- به دکتر سعید جلیلی ارادت دارم.

پ ن 2-از وقتی که ماه رمضان آغاز شده بیشتر به یاد حاج آقا مجتبی تهرانی هستم.شاید به خاطر اینکه شب های قدر در پیش است.چند سالی بود که شب های قدرمان را در مسجد بازار و پای منبر ایشان می گذراندیم.به نَفَس حق آقا مجتبی ایمان داشتیم.هیچ گاه خاطره شب قدر آخر و نوحه حضرت زهرایشان را از یاد نمی برم."مرجعیت به کنار، اجتهاد به کنار،فقاهت به کنار،عرفان به کنار،اخلاق به کنار..."شادی روح مطهرشان فاتحه بفرستید.

پ ن 3-سال گذشته که رمان "قیدار" را می خواندم و به شدت مفتونش شده بودم،چندباری با رفقای امیرخانی خوان،بحث کردیم که آیا "قیدار" بهترین اثر اوست یا "منِ او" ؟همین پرسش انگیزه ای شد تا برای قضاوت درست، "منِ او" را دوباره بخوانم. اولین بار در ایام دبیرستان وقتی بچه تر از الان بودم این کتاب را خواندم.حالا بعد از خواندن دوباره اش به نظرم "منِ او" ی امیرخانی قطعا یک سر و گردن از باقی کارهایش بالاتر است،هرچند "قیدار" برای من لطف خودش را دارد.این روزها به این فکر می کنم که کاش قدر نوشتن یک رمانِ باطن دار به درد انقلاب می خوردیم...

پ ن 4- این پی نوشت تکرار همان پی نوشت  1 است!

نکاتی درباره انتخابات ریاست جمهوری اخیر


از پا نمی نشینیم...

اول-در همین آغاز کلام به تمام کسانی که به دکتر حسن روحانی رای دادند،تبریک می گویم.ما جماعتِ حزب الله،پیروزی رقیب انتخاباتی مان را تبریک می گوییم،سطل آشغال آتش نمی زنیم! و جشن ملی انتخابات را به کامِ 77 میلیون مردم،زهرمار نمی کنیم.از این به بعد شیخ حسن روحانی به سببِ جایگاه ریاست جمهوری باید موردِ احترام همه ما باشد.

دوم-خدا را شاکریم که این انتخابات به همه جهانیان ثابت کرد ادعای تقلب در سال 88،دروغ و تهمت بزرگی بود که به دامان مطهر جمهوری اسلامیِ مظلوم بستند.نظامی که حتی از "هفت دهم درصد" رای کاندیدی نمی گذرد.

سوم-نتیجه انتخابات 24 خرداد نشان داد "جمهوریت نظام" برای ما اهمیت و موضوعیت دارد."جمهوری" برای ما دلدادگان امام تنها تعبیری برای مصرف در  تعارفات سیاسی نیست.مفهومی است که در دامگه حوادث 88 برای قوامش در کفِ خیابان های پایتخت خون دادیم ولی حاضر نشدیم آن را به پای دیکتاتوری اقلیتِ اشرافی ذبح کنیم."جمهوریت"برای ما محل اعتناست حتی اگر گاهی خروجی اش به مذاق مان خوش نیاید.در همین راستاست که رهبر معظم انقلاب تنها دو روز قبل از انتخابات در حرکتی عجیب و بی نظیر،بدون هیچ واسطه ای با مخالفان نظام دیالوگ برقرار می کند،آنها را مورد خطاب قرار می دهد و از آنها دعوت می کند که حتی اگر با جمهوری اسلامی مخالفند،روز جمعه به سرِ صندوق ها بیایند،چرا که آنها با کشورشان مخالف نیستند و باید برای حفظ میهنشان رای دهند.این دعوت بی سابقه را باید چگونه تحلیل کرد؟ آیا رهبری نمی دانستند این طیف از مردم در صورت جوهری شدن انگشت هایشان به کدام کاندیدا رای می دهند؟ یا قطعا به چه کسانی رای نخواهند داد؟ پس چرا باز به صراحت آنها را به مشارکت دعوت می کنند؟

این دعوت یعنی امام خامنه ای دغدغه "جمهوریت نظام" را دارند.یعنی این سیستم از چنان ظرفیت و گشودگیِ اجتماعی-سیاسی برخوردار است که همه آحاد جامعه می توانند در ذیل ولایت در تحول و تغییر سرنوشتشان دخیل باشند.

چهارم-بی شک تحلیل رای اخیر تنها از ساحت سیاست بیرون نمی آید و متر و مقیاس های سیاسی برای درک این رای کفایت نمی کنند.به تحلیل های جامعه شناختی عمیق و استخوان دار نیاز است تا به فهم جامعی از آنچه در  24 خرداد رخ داد،رسید. چراکه بنده اطمینان دارم حتی شخص دکتر روحانی هم هنوز وقتی صبح ها از خواب بیدار می شوند باورشان نمی آید که رییس جمهور شده اند!

پنجم-معتقدم بدنه اصلی رای به روحانی،رایی معیشتی و از خواستگاه اقتصاد است.نمی توان مردم را در همه شئون زندگی اعم از رسانه،آموزش و... با منطق پول و رفاه و مصرف بار آورد و بعد انتظار داشت همین مردم در عرض یک ماهِ منتهی به انتخابات چشمشان را به روی تمایلات اقتصادی خود ببندند و به حرف و منطق دیگری اقبال نشان دهند.

ششم-من به دکتر سعید جلیلی رای دادم.کسی که به نظر حقیر قطعا اصلح بود.یک ماه برای پیروزی اش به قدر بضاعتم تلاش کردم و امروز به رایم افتخار می کنم.

خام اندیشی است اگر کسانی گمان کنند با کنار کشیدن جلیلی،قالیباف رای می آورد.چرا که حتی اگر آراء باطله هم به نفع آقای خلبان کنار می کشیدند،باز هم او نمی توانست راه به جایی ببرد.مانده ام چرا دوستان حزب اللهیِ خیلی دلسوزمان! نمی پذیرند که به خدا ،کار، خیلی قبل تر از این حرف ها و ائتلافها و کنار کشیدن ها تمام شده بود.قالیباف بازی را زمانی باخت که نفهمید در معرکه ای که قرار است ملت به تغییر وضع موجود رای دهند قطعا به او که "نسخه بَدَلی" برای این تغییر است رو نمی آورند و می روند سراغ گزینه اصلی.قالیباف در تمام این سال ها با همه خوکشی هایی که در تهران کرد و با همه ژستِ منتقد و دوپهلویی که به خود گرفت، باز هم برای این جماعت یک نسخه بدلی بود.

هفتم-سعید جلیلی و طرفدارانش با حضور در میدان رقابت ثابت کردند گفتمان انقلاب اسلامی که از سوم تیر 84 جانی تازه به خود گرفت،هنوز پای کار دارد و حامیانش به غلط کردن نیفتاده اند.جلیلی رییس جمهور نشد اما با آمدنش نگذاشت منطقِ اسلام ناب محمدی در هیاهوی اراجیفی چون حقوق شهروندی،تنش زدایی و...گُم شود.کما اینکه حضرت آقا روزگاری در خصوص به میدان آمدن احمدی نژاد در سال 84 از همین اتفاق مبارک سخن گفتند: " من بايد از آقاى احمدى‌نژاد تشكر كنم كه ايشان كار جديدى كردند؛ عدالت محورى را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط؛ اين كار خيلى بزرگى بود. وقتى كه ايشان تبليغات انتخاباتى مى‌كردند، به افراد خانواده‌ى خودم مى‌گفتم اگر آقاى احمدى‌نژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت. اين شعار مطرح شد و ذهن‌ها را به خودش متوجه كرد." (1)

به هرحال در این انتخابات میسر نشد تا این اقناع در میان مردم ایجاد شود که سعادت دنیوی و اخروی در استقرار گفتمان انقلاب اسلامی است.حالا فرزندان این جبهه باید لوازم تحقق این اقناع را فراهم کنند.باید برای مردم ذائقه سازی کرد و مسلما این ذائقه سازی و گفتمان سازی از مسیر فرهنگ خواهد گذشت.باید کارِ فرهنگی کرد.باید سخت تلاش کرد و از پا ننشست.دوران جدیدی آغاز شده است...


1-بیانات در دیدار رییس جمهور و اعضای هیئت دولت-6/8/1384