هفته گذشته همراه بچه های دانشگاه،جنوب بودیم.سفر خوبی بود.همین جا از همه خواهران بسیجی و با اخلاصم در کادر اردو،صمیمانه تشکر می کنم.اگر نبود زحمات و حرص خوردن ها و دویدن های در خلوت و جلوت این رفقا،یقینا به انجام رساندن اردویی 6روزه،آن هم با نزدیک 300 نفر زائر،امری غیر ممکن بود.

اما به ذهن من که چند مرتبه ای با "بسیج دانشجویی" و نهادهای دیگر به راهیان نور رفته ام،نکات و سوالاتی می رسد که امیدوارم بیانشان محلی برای تامل بر آنها باشد.

من هم همچون بسیاری،معتقدم که راهیان نور،موفق ترین و بهترین طرح فرهنگیِ بعد از پیروزی انقلاب است.در واقع خودِ این سفرها از چنان ظرفیتی برخوردار است که حتی اگر ضعیف ترین و بی برنامه ترین آدم ها و تیم ها هم متصدی آن باشند،باز هم حقیقت این مسیر و نورانیت شهدا کار خودش را خواهد کرد.در میان تمام نهاد ها و ارگان هایی که هرساله بانی این اردوها می شوند، "بسیج دانشجویی" ، هم به لحاظ کمیت-جمعیت پرشمار زائرین- و هم از نظر طیف مخاطبینش که همه دانشجو هستند،اهمیت و اثرگذاری بالایی در کلیت پروژه راهیان دارد.پس در این نوشتار روی سخنم بیشتر با بچه های بسیج دانشجویی است.

به راستی تا چه حد از پتانسیل و فرصت بی نظیر این اردوها استفاده می شود؟؟


بچه های بسیج،نزدیک به یک هفته -که زمانی فراخ است و به هیچ وجه کم نیست-در فضایی معنوی که دلها برای پذیرش هر حرف و سمتِ حقی پذیراتر است،میزبان دانشجویانی از دانشگاه خودشان هستند.اما واقعا از این فرصت حداکثرِ استفاده را می برند؟

۱-زائرین به مناطق عملیاتی می آیند تا صحنه های جهاد شهدا و رزمندگان را در بیش از دو دهه قبل ببینند.اما به راستی کیفیت برگزاری اردو به نحوی هست تا این روحیه ی "جهادی"عملا در جان دانشجویان بنشیند؟ آیا این اردوها باعث می شوند تا دانشجوی نسل سوم و چهارمی باور کند که هم اکنون در دهه چهارم انقلاب هم،در کارزارِ جهاد برای انقلاب اسلامی است؟


2-معتقدم لاأقل کاروانهای دانشجویی راهیان باید دارای "اتحاد مفهومی" در برنامه هایشان: اعم از بسته فرهنگی،روایت راویان،گعده های داخل اردو  و ... باشند.اما متاسفانه همواره این سفرها از "اعوجاج مفهومی" رنج می برند.به عنوان مثال بسته فرهنگی همیشه محلی است برای اجتماع انبوهی از کتاب ها و کتابچه ها و نرم افزارهایی که به لحاظ محتوایی هیچ ربطی به یکدیگر ندارند و در واقع تَه مانده های کرامات نهادهای مختلف انقلابی!! هستند که البته بالاخره یک جوری باید استفاده شوند و کجا بهتر از پَک فرهنگی اردوی جنوب؟!در حالی که بسته فرهنگی باید در خدمت موضوعِ هدفِ اردو باشد.فرض می کنیم بسیج یک دانشگاه تصمیم می گیرد "الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت" که رهبری امر به ساخت یک گفتمان رایج و نافذ در مردم را برایش کرده اند ،اولویت اول موضوعیِ اردویش کند.بنابراین باید تمام لوازم و جوانب سفر در خدمت این "مفهومِ هدف" قرار گیرد.باید بسته فرهنگی بر همین اساس تدارک شود،بخشی از راویان در همین خصوص برای بچه ها حرف بزنند،گعده ها در قطار و اتوبوس ها و اسکان ذیل همین موضوع باشد تا مگر کمی به مقصود نزدیک شد.

3-فضای پرمحبت و صمیمانه این اردو میتواند بستر خوبی برای ارتباط گیری بچه های بسیج با بدنه دانشجویی باشد.اما دوستان بسیجی چقدر سعی می کنند تا احیانا حلقه بسته جمع های خودشان را بشکنند و اساسی بروند سراغ رفاقت با سایر بچه ها؟

4-دیدن فقر و محرومیت مردم مناطق جنوب کشور که بیشترین استقامت را در جنگ به خرج داده اند،بالاترین آمار شهدا را دارند،پرحجم ترین سطح تخریب شهرها را داشته اند و نصیبشان از این 8 سال مبارزه، آوارگی بوده، آیا نباید موجب به وجود آمدن یک موج مطالبه گری وسیع و قوی برای رفع محرومیت از این صاحبان اصلی انقلاب شود؟ واقعا می توان از نزدیک دید که حال و روز این شهرها به لحاظ عمران و آبادی و وضعیت اشتغال و بهداشت و... در شان مردمان باشَرف این خطه نیست و باز هم بعد یک هفته،خوشحال!! به خانه برگشت و از نظام اسلامی درخواست نکرد تا به این مناطق رسیدگی مضاعف کند؟این حداقل ثمری است که این اردو رفتن ها باید داشته باشد.


حرف درباره راهیان نور بسیار است و مجال این مطلب،اندک.زمانی علمدارِ جانبازِ این انقلاب فرمود: "این جنگ،گنج است." حالا تنها یکی از برکات این "گنج" برای ما همین سفرهای آخر ساله است که هرچه قدر هم که دستمان برای تدارکش خالی باشد،هنوز هم بیش از خیلی از ایده ها و ادعاها و برنامه های فرهنگی مان جواب می دهد.
پ ن:خودم هم به عنوان عضوی از بسیج دانشجویی مخاطب این حرف ها هستم!