گریز از اهلی شدن

داستانی در کتاب "زن زیادی" حضرت سید جلال الدین آل احمد هست به نام "دفترچه بیمه" که در آن،جلال،از زبان معلم نقاشی شوریده ای می گوید: "معلم ها در این سیستم آموزشی،بعد از مدتی درس دادن،دیوانه می شوند.و این البته عاقبت آدم های برجسته است.معلم های معمولی،به جای دیوانگی "احمق" می شوند!یعنی هرچه بیشتر درس می دهند، احمق تر می شوند."

حالا شده حکایت ما...

12 سال می رویم مدرسه.مثل "همه". همه بچه ها می روند مدرسه،ما هم باید برویم.همان درس هایی را می خوانیم که "همه" می خوانند.بعد در یک فرآیند سه-چهارساله ی زجرآور،خودمان را برای رویارویی با کنکور آماده می کنیم.باید به دانشگاه برویم چون "همه" می روند.در دوره لیسانس خود را مهیای ارشد خواندن می کنیم چون "همه" ارشد می خوانند.بعد هم دکترا.تمام این کارها را می کنیم و بعد در سن 30 یا 35 سالگی که دیگر همه ی مدرک هایمان را گرفتیم،اگر وقت و بختش را داشتیم ازدواج می کنیم.مثل "همه" یک فرزند می آوریم.بزرگترین هم و غمّ مان در دوران تاهل،پرداخت قسط وام هایمان می شود و نهایتا در سن 70 سالگی،توسط همان تک فرزندمان! به خانه سالمندان حواله داده می شویم.و بعد هم باید بمیریم،مثل "همه"...

این تمام آن چیزی است که نظام های یکسان ساز از ما می خواهند.نظام های یکسان ساز؛ مثلِ دولت (state) ،نظام آموزشی،رسانه و ... همه این ساختارها تلاش می کنند تا در حداکثری ترین سطح ممکن،ما را "اهلی" کنند.آن ها می خواهند ما موجودات سر به زیری باشیم که هر چه بیشتر شبیه بقیه اند.و در این میان هیچ جایی،هیچ امکانی برای تفکر نیست.برای خلاقیت نیست.برای تجربه کردن نیست.

چه کسی گفته همه بچه ها باید 12 سال به مدرسه بروند و دقیقا همان درس هایی را بخوانند که میلیون ها دانش آموز دیگر با میلیون ها جهان و تربیت متفاوت، می خوانند؟

ما در این عالمی که برایمان ساخته اند،چقدر می توانیم تجربه کنیم؟تجربه ی آشنایی با آدم های مختلف.تجربه خواندن کتاب های مختلف.دیدن اساتید مختلف.تجربه فضاهای مختلف.کارهای مختلف.

چرا باید دانشجوی علوم انسانی بعد از گذشت 4 سال از دوران تحصیلش احساس کند هر روز که می گذرد،تنها بر میزان حُمق اش اضافه می شود؟ چرا دوستِ من باید بعد از قبولی در مقطع کارشناسی ارشدِ بهترین دانشگاه این مملکت،بگوید: "فلانی! اگر نبود خیلی از ملاحظات،به والله انصراف می دادم." ؟ این دانشگاه،این آکادمی، این آموزش عالی،این علوم انسانی از چه عنصری تهی است که دانشجویی را به این مرحله می رساند؟ چرا ما باید از گذراندن سال های عمرمان در این سیستم آموزشی،احساس حماقت کنیم؟چرا احساس می کنیم اگر چیزی می دانیم،چیزی آموخته ایم،نه از مدرسه و دانشگاه، که از مطالعات خودمان یا شرکت در گعده ها و فضاها و دوره هایی خارج از دانشگاه است؟

در عالمی که مدرنیته برای ما ساخته،همه ساختارها ما را به تکرار و اهلی شدن مجبور می کنند.حتی خانواده هم راهی برای زندگی فرزندش، غیر از مسیری که تلویزیون به او نشان می دهد،متصور نیست.همه باید مثل هم فکر کنیم،مثل هم لباس بپوشیم،مثل هم عاشق تماشای فوتبال باشیم و حماقت های مشترک و جمعی دیگر.

و اما من گمان می کنم که تنها راه گریز از این اهلی شدن، "جنون مندی" است.جنونی که انسانِ انقلاب اسلامی را بر علیه ساختارهایی که جهان مدرن بر او دیکته می کند می شوراند. راست گفت حضرت سیدنا الشهید که "ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم." راه ما از جنون می گذرد و البته این دیوانگی خط و ربطی به "جنون فوکویی" و کذا و کذا ندارد.جنون ما جرئتش را از طریقِ سرخِ محمد و آل محمد(ص) می گیرد و مصداق معاصرش،جگر آوری چون روح الله الموسوی الخمینی است.خمینی؛ همان مردی که به ما جرئت طوفان داد...


اصل نوشت:باز هم از قافله زائران اربعینِ ارباب جا ماندم.اربعین از راه می رسد و من زمین گیر این شهرم....

امام زاده ی آبادی ام جواب نداد / رعیتم و غمِ خرجِ کربلا رفتن...

حکایت رعبی که دولت یازدهم در صدا و سیما ایجاد کرده‌ است

تلویزیون در ایران، پرمخاطب ترین رسانه در سراسر کشور است. شاید برخی گمان کنند گروه هایی از ساکنان پایتخت و شهرهای بزرگ،کمتر بیننده تلویزیون جمهوری اسلامی باشند اما در یک ارزیابی کلی، همچنان تلویزیون در صدر انتخاب های رسانه ای اکثریت مردم این سرزمین قرار دارد. بنابراین رسالت صدا و سیما به مثابه یکی از تاثیر گذارترین و حساس ترین نهادهای نظام، بی اندازه سنگین است.

مردم ما اخبار سیاسی را از تلویزیون پیگیری می کنند. از این رو عملکرد صدا و سیما در حوزه مسائل سیاسی باید بسیار سنجیده، پخته و اصولی باشد. اما به نظر می رسد صدا و سیما در مقاطع حساس سیاسی،دچار سردرگمی شده و عاجز از اتخاذ یک مشی صحیح و عاقلانه است.بررسی عملکرد صدا و سیما در سه مقطع سیاسی پراهمیتِ سال های اخیر،می تواند گواهی بر این مدعا باشد.

مقطع اول: در روزهای بعد از 22 خرداد سال 88،خیابان های تهران شاهد حضور جماعتی از رای دهنده گانی بود که به القای عده ای وطن فروش،گمان می کردند در انتخابات تقلب و رای آنان دزدیده شده است.اما در همان روزهای نخست ایام فتنه،صدا و سیما به میان مردم نرفت تا از آن ها بپرسد حرفشان چیست؟تلویزیون در آن روزها یا سکوت کرده بود و یا از نشان دادن مردمی که بدون هیچ عنادی با نظام،به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند خودداری می کرد.این رفتار صدا و سیما باعث شد گروهی از مردمی که حقیقتا سوال داشتند،اعتمادشان از رسانه ملی سلب شود و به سمت رسانه های فریبکاری چون بی بی سی فارسی و VOA  کوچ داده شوند.هرچند این رویه غلط پس از مدت کوتاهی اصلاح شد و بعد از هوشیار شدن مسئولین صداوسیما در همان ایام،اقدامات سازنده و غیرانفعالی صدا و سیما در بسیاری از بزنگاه ها موجب موج آفرینی های مبارک شد.نشان دادن بسیاری از جرائم و خبائث اصحاب فتنه همچون پخش تصاویر پاره کردن عکس حضرت امام(ره) در جهت شناساندن ماهیت این جریان به مردم، نمایش مستند "شاخص" در بحبوبه ایام فتنه که نقش موثری در تبیین مبانی گفتمان امام (ره) و انقلاب داشت و در نهایت امر اطلاع رسانی به موقع و روشنگری دقیق نسبت به ماجرای عاشورای سال 88 که زمینه ساز خلق حماسه 9 دی توسط مردم شد از جمله اقدامات شایسته صدا و سیما در آن ایام بود.

مقطع دوم: در حالی که مدت ها بود رسانه های مختلف در سراسر جهان به پوشش ناآرامی ها در سوریه می پرداختند، صدا و سیما با سکوت مطلق در مقابل آنچه در سوریه می گذشت،بار دیگر باعث شد تا مردم به این رسانه بدگمان شوند.گویا مدیران تلویزیون نمی دانند اگر به مسئله ای نپردازند،مردم منتظر آنان نمی مانند و خوراک رسانه ای شان را از منابع دیگر تامین می کنند و در این میانه این تنها تلویزیون است که متضرر می شود.سکوت ابتدایی صدا و سیما در بحران سوریه و زبان گشودنش بعد از مدت ها، ثابت کرد که تلویزیون این بار هم در مواجهه با یک اتفاق مهم سیاسی دچار سردرگمی بود و نتوانست به موقع مشی صحیحی را به کار بندد.

مقطع سوم: پس از استقرار دولت یازدهم،حل و فصل پرونده هسته ای ایران و در ذیل آن،مذاکره با آمریکا،به مهم ترین مسئله سیاسی کشور تبدیل شد.اما صدا و سیما در قبال عملکرد دولت در عرصه سیاست خارجی،موضع تعریف و تمجید را برگزید.در خلال حضور دکتر روحانی و هیئت ایرانی در نیویورک،تلویزیون با ادبیاتی کاملا تحسین آمیز به این سفر پرداخت.سفری که تنها چند روز پس از آن،رهبر انقلاب،برخی اقدامات انجام گرفته در آن را نا به جا خواندند.پس از مذاکرات ژنو هم تلویزیون با حال و هوایی سرخوشانه و ذوق زده،توافق ژنو را چونان یک فتح الفتوح بازنمایی کرده و به پرپایی جشن ملی در این رسانه پرداخت.موضعی که نه تنها در اخبار و برنامه های سیاسی جریان داشت بلکه به تمامی برنامه ها و شبکه های تلویزیون کشیده شد.

البته رویکرد حمایتی صدا و سیما نسبت به دولت یازدهم تنها در حوزه سیاست خارجی خلاصه نمی شود.این روزها شاهدیم که تلویزیون حتی در ارائه گزارش صد روزه رییس جمهور و پرداخت به آنچه در عرصه های گوناگون در این سه ماه در کشور رقم خورده نیز، دچار انفعال است.گزارش صد روزه دکتر روحانی تبدیل به یک شب نشینی بی مخاطره با مجریان دست چین شده ی دفتر رییس جمهور می شود و در باقی گفتگوهای تلویزیونی با وزرا هم ، چالشی اتفاق نمی افتد.

به نظر می رسد رفتار کنونی صدا و سیما تا حدودی ناشی از رعبی است که برخوردها و حملات شخص رییس جمهور و وابستگان دولت به صدا و سیما،ایجاد کرده است. آقای روحانی چه قبل از پیروزی در انتخابات و چه پس از آن،انتقادات شدیدی را به تلویزیون وارد کردند.صحبت های ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی،در برنامه "گفتگوی ویژه خبری" که تلویزیون را عامل توهین به بزرگان و دلسوزان نظام!! دانستند و همچنین گله از صدا و سیما در شب ارائه گزارش صد روزه و ... از مصادیق این حملات است.اصحاب دولت نیز همواره تیغ تیز کلامشان را خرج صدا و سیما کرده اند.لحن تحیر آمیز و بی سابقه حسام الدین آشنا؛مشاور رییس جمهور،در "گفتگوی ویژه خبری" که تلویزیون را به عذر خواهی از دولت امر کرده بود از یادها نمی رود.

اما قطعا نباید عوامل دیگر را در چرایی عملکرد کنونی تلویزیون نادیده گرفت.ذوق زدگی بخشی از بدنه صدا و سیما از روی کار آمدن تفکری که این دولت آن را نمایندگی می کند،ناگزیر خود را بر آنتن نشان می دهد.

ما صدا و سیما را رسانه ای انقلابی می دانیم.رسانه ای که همواره فارغ از مواضع حزبی و جناحی یار ولایت و همراه مردم بوده و از این روست که معتقدیم استمرار موضع کنونی تلویزیون در مواجهه با دولت یازدهم،تصویر این رسانه را مخدوش و جایگاه این نهاد ارزشی را در پیشگاه ملت متزلزل خواهد کرد.حتی باید گفت که این رفتار منفعلانه در طولانی مدت،به سود خود دولت هم نخواهد بود چرا که هر سیستم و ساختار مدیریتی همواره با طرح و بیان انتقادات و نقاط ضعف است که قادر به اصلاح و ترمیم خویش می شود و در مسیر پویایی قدم بر می دارد.


پ ن1-همین مطلب را در خبرگزاری دانشجو ببینید.

پ ن2- ما سینه زنان آینه یکدگر هستیم

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید...


ما بی ادبیم؛اما...

یکی از شب های دهه اول محرم که به مسجد ارک رفته بودم،حاج آقا قاسمیان بر منبر گفتند:سفارش های مکرری داشته ام که در مورد "احترام به والدین"تذکر دهم.حاج آقا یک ربعی در این باره حرف زدند.ایشان هم مثل بقیه بزرگترها به شدت از رفتار بچه های این نسل شاکی بودند و اعتقاد داشتند که جوانان امروز مراعات والدین خود را نمی کنند.صحبت های حاج آقا بسیار قابل استفاده و تکان دهنده بود.اما بعد از مجلس که بیشتر در چرایی نسبت نسل جوان با بزرگترها و به خصوص پدر و مادرهایشان تامل کردم،به این نتیجه رسیدم که اگر بچه های امروز بی ادبند که قطعا هستند،نمی توان و نباید همه این بی ادبی را به حساب تنها خودِ بچه ها گذاشت.یعنی اگر پدر و مادرهایمان را نیز در شرایط امروز ما می گذاشتند،آن ها هم همین اندازه از ساحت ادب دور می شدند.به نظر می رسد عوامل جدی و متعددی در زیر پا گذاشتن احترام والدین دخیل است.

-فاصله ای که در شئون مختلف میان فرزندان و پدر و مادرها به وجود آمده اصلا قابل قیاس با گذشته نیست.ذهن یک پدر و فرزندش در 50 سال قبلِ ایران،بسیار نزدیک تر به یکدیگر بود تا امروز.وقتی فاصله زیاد شد،مسلما سطح مفاهمه پایین می آید و اینجاست که تنش ها افزایش پیدا می کند.
-همه از بچه ها توقع احترام دارند،اما پدر و مادری که خود حرمت یکدیگر را نگاه نمی دارند،نباید انتظار احترام از فرزندانشان را داشته باشند.بچه ای که مدام شاهد تحقیر پدرش توسط مادر خود است،از کجا باید احترام به پدر را بیاموزد؟پدری که به همسرش توهین می کند،هیچ وقت بچه های خاضعی در خانه نخواهد داشت.در گذشته،زن و شوهر،خود،پاسبان حریمِ حرمت هم بودند که فرزندانشان دست بوسشان می شدند.
-با ادب بودن در زمانه ما دشوار است.حتی اگر خانواده معتدل و مودبی داشته باشی،باز هم آن قدر تاثیر جامعه و رسانه بر رفتار افراد بالاست که ناخود آگاه از استانداردهای ادب ورزی دور خواهی شد.وقتی تلویزیون در همه سریال هایش پرخاش فرزند نسبت به والدین را هزارباره نمایش می دهد.وقتی در فیلم ها بچه ها پدر و مادرشان را با اسم کوچک صدا می زنند و این سنت زشت به عنوان یک پرستیژ نشان داده می شود،نمی توان با سرِ سلامت از پای این جعبه بلند شد. در گذشته ی این مملکت،کجا رسانه این همه در خانه های ما رسوخ کرده بود؟
-نسل پدر و مادرهای ما،همه در ابتدای جوانی ازدواج می کردند و دیگر در خانه نمی ماندند تا بخواهند به مثابه یک جوان بیست و اندی ساله که خیال می کند برای خود یلی است،با پدر و مادرشان درگیر شوند.حالا گویا پدر و مادرها 10 سالی بیشتر از آنچه که باید،بچه ها را در خانه تحمل می کنند.
این چند مورد بالا و مسائل بسیار دیگر،عواملی هستند که ثابت می کنند،با ادب بودن در این روزگار به آسانی گذشته نیست.من آن شب محرم،بعد از جلسه مسجد ارک،به  این ها فکر می کردم و افکارم را با مادر بزرگوارم به عنوان نماینده نسل گذشته در میان گذاشتم . اتفاقا ایشان نیز با من هم داستان بودند.قصد این نوشته تطهیر رفتار زشت جوانان نیست.بچه های امروز بی ادبند و قطعا چوب این وقاحتشان را می خورند اما باید کمی عمیق تر و منصفانه تر به این وضعیت نظر کرد.القصه اینکه " آدم بودن" در زمانه کنونی سخت است.زمانه ای که زمانه ی عسرت است،عصر بیچارگی...


پ ن 1-به حاج آقا قاسمیان ارادت دارم.منبری بسیجی و مشتی و باسوادی چون ایشان،نعمتی است برای جماعت حزب الله.

پ ن 2-لطفا به پیوندهای وبلاگ هم یک عنایتی بفرمایید!مجله "سوره اندیشه" ،سایت جدیدش را راه اندازی کرده است.به "سیما فکر" هم سری بزنید. شاید در آینده راجع این سایت نوشتم.