ما بدبخیتم رفقا

آیت الله شیخ محمدعلی جاودان(حفظه الله):
یکی از وظایف امام در دوران امامتش، هدایت مردم است. اگر فردی از امام در زمان امامتش طلب هدایت کند، بر امام واجب است که وی را هدایت نماید. اکنون ما در زمان امامت حجت بن الحسن العسکری(عج) قرار داریم و اگر از ایشان بخواهیم که راه را به ما نشان دهد و ما را هدایت نماید، حتما این کار را خواهند کرد.


پی نوشت: این فرمایش آقای جاودان بیچاره هایی مثل ما را آرام می کند و حق است و درست، اما آخر ما چرا انقدر بدبختیم؟... چه خاکی سرمان کنیم که امام مان غایب است؟ چه قدر سخت است اینکه امامت باشد و نتوانی هر وقت حرفی داری، سوالی داری، دردی داری، بروی و حرف دلت را به او بزنی. ما خیلی بدبختیم رفقا... خیلی بدبختیم... این روزها رشک می برم به شاگردان امام صادق(ع)، به یاران امیرالمومنین (ع)، به همه شیعیان در عصر ائمه "علیهم السلام" که وقتی دردی داشتند می رفتند خدمت امام عصرشان و حرف دلشان را می زدند و امامشان دستشان را می گرفت.

رفقا! ما خیلی بدبخیتم... خیلی بدبخت... آقا ! امام زمان! تا شما نیایی ما بدبختیم...

هذیان زده ها

این یادداشت را برای "سایت علوم اجتماعی اسلامی" نوشته ام.

 

"خواب زده ها" فیلم بدی است. فیلمی که نه محتوایی برای طرح و بیان دارد و نه در فرم، موفق از کار درآمده. کارگردان دوست داشته یک "کمدی عاشقانه" بسازد اما مخاطب نه کمدی می بیند و نه عشق.

"فیروز" –با بازی فرهاد اصلانی- مردی ثروتمند و هوس باز است. او شبی خوابی عجیب می بیند. مادر "فیروز" به خواب پسر خطاکارش می آید و گوشش را می پیچد و او را توبیخ می کند و به او خبر می دهد که اگر رضایت کسی را که حقش را ضایع کرده، نگیرد، تا 24 ساعت آینده می میرد و به جهنم می رود. فردای آن خواب، "فیروز" متوجه می شود همه کسانی که او را می شناسند، همان خواب را دیده اند و حالا همه، مدعی حقوق پایمال شده شان هستند.

داستان و اتفاقاتش متاثر از یک خواب مشترک است. این یعنی فیلم، فضایی رئال ندارد. مرز خواب و بیداری در هم آمیخته. متناسب با این فضا و داستان، بازی ها باید بازی هایی اغراق شده باشند. اما این اغراق در بازی ها، از حد خارج شده و عصبی کننده است. داستان "خواب زده ها"، داستانی رئال نیست اما با همین تعریف نیز، فیلنامه روالی منطقی ندارد. فیلم، منطق خودش را هم رعایت نمی کند. بالاخره در هر بی نظمی، باید نظمی حاکم باشد، اما داستانِ خواب زده ی فیلم، هیچ نظم و منطقی ندارد. فیلم بیش از آنکه باید، به پرت و پلا و هذیان رسیده. هذیانی که در اواخر کار به اوج می رسد و غیر قابل تحمل می شود.

"خواب زده ها" قرار است کمدی باشد اما جز لهجه آذری "فیروز" –فرهاد اصلانی- و بازی "اکبر عبدی" در نقش پیرزن، چیز دیگری مخاطب را نمی خنداند. و کاش پیرزن نمایی "عبدی"، اولین بار در این فیلم رونمایی می شد تا لااقل "خواب زده ها" یک ویژگی منحصر به فرد داشته باشد اما دست های این فیلم حتی از چنین چیزی نیز خالی است. "عبدی" پیش از این در "خوابم میادِ" رضا عطاران در نقش پیرزن ظاهر شده و این بار صرفا خود را تکرار کرده بود.

در میان آدم های فاسد و هوس باز قصه، تنها شخصیتی که می تواند به مفهوم عشق نزدیک شود، "نازگل مشرقی" –ساره بیات-  است. دختری پایین شهری و فقیر که "فیروز" به دنبال رضایت گرفتن از اوست. اما تا پایان، هیچ نشانی از عاشقی او یا اساسا طرحی از عشق در داستان نمی بینیم. در اواسط فیلم، پسری رَپِر توجه "نازگل" را جلب می کند اما حتی همین اتفاق هم در نسبت شخصیت ها و تعریفشان، بی وجه است و سرآخر هم به عشق نمی انجامد.

 

آدم های "خواب زده ها" همه، ثروتمندانِ خوش گذرانی هستند که تنها کارشان، رانندگی با ماشین های لوکس و رفت و آمد در رستوران های مجلّل و پارتی گرفتن و عیّاشی است. تمام تایم فیلم به نمایش خوش گذرانی های این موجودات می گذرد. فیلم پُر است از نماهایی که خانه ها و ماشین ها و لباس های این طبقه ی جامعه را نمایش می دهد. واضح است که کارگردان بر نشان دادن این زرق و برق اصرار دارد، تا مگر به این طریق مخاطب را تا پایان فیلم نگه دارد. غیر از این زرق و برق، نحوه آرایش زنان فیلم -که رسما شبیه فاحشه ها آرایش کرده اند- ، رد و بدل کردن شوخی های جنسی بین شخصیت ها و شیرین بازی های "عبدی"، کارگردان دست مایه دیگری برای فروش شاهکارش!! در گیشه ندارد. فیلمساز کل اثرش را به نمایش سبک زندگی تهوّع آور قشری از جامعه اختصاص می دهد و بعد برای خالی نبودن عریضه، دو سه جمله دیالوگ احمقانه در دهان پیرزن کُلفَتی می گذارد که: "دخترم! تو بین اینا چه کار میکنی؟! همه مردم مثل اینا زندگی نمی کنن." آیا این دیالوگ مختصر می تواند تمام حال و احوال مسموم فیلم را خنثی کند؟

در پایان فیلم، که گویا این خواب مشترک تمام شده و "فیروز" در ایستگاه اتوبوس نشسته، باز هم هیچ چیزی عوض نشده. هیچ رشدی برای هیچ کدام از آدم های داستان اتفاق نیفتاده. هیچ گره ای باز نشده. پس این خواب چه سودی داشت و برای چه رقم خورد؟ جز اینکه نزدیک به دو ساعت پرت و پلا و قِر و قَمیش تحویل تماشاچی داده شود، چه حاصلی داشت؟ باید به حال "فریدون جیرانی"- کارگردان فیلم- تاسف خورد که انگار او هم مانند "کیمیایی" و "مهرجویی" دیگر تمام شده است. باید به "جیرانی" گفت: دنیای ما مردم ایران، با دنیای شما و جناب "سیفی آزاد" -نویسنده فیلم- متفاوت است. اگر شما در عالم خواب زدگی و هذیان زدگی زندگی می کنید، مسئله ای نیست، به چنین حیاتی ادامه دهید. اما ما مردم ایران، با عالم شما نسبتی نداریم. پس ما را به حال خود بگذارید.